جذابیت

خرید بک لینک
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد امسال در این خرقه زنگار برآمد آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی آنست که امسال عرب وار برآمد آن یار همانست اگر جامه دگر شد آن جامه به در کرد و دگربار برآمد آن باده همانست اگر شیشه بدل شد بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد ای قوم گمان برده که آن مشعله ها مرد آن مشعله زین روزن اسرار برآمد این نیست تناسخ سخن وحدت محضست کز جوشش آن قلزم زخار برآمد یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست کآدم ز تک صلصل فخار برآمد رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید امروز در این لشکر جرار برآمد گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد از برج دگر آن مه انوار برآمد گفتار رها کن بنگر آینه عین کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد شمس الحق تبریز رسیدست مگویید کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد 640 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند از حال گدا نیست عجب گر شود او پست تیغ غم تو از سر صد شاه سر افکند روزی پسر ادهم اندر پی آهو مانند فلک مرکب شبدیز برافکند دادیش یکی شربت کز لذت و بویش مستیش به سر برشد و از اسب درافکند گفتند همه کس به سر کوی تحیر مسکین پسر ادهم تاج و کمر افکند از نام تو بود آنک سلیمان به یکی مرغ در ملکت بلقیس شکوه و ظفر افکند از یاد تو بود آنک محمد به اشارت غوغای دو نیمه شدن اندر قمر افکند 641 در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن تا قصه خوبان که بنامند برافتاد بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد مه با سپر و تیغ شبی حمله او دید بفکند سپر را سبک و بر سپر افتاد ما بنده آن شب که به لشکرگه وصلش در غارت شکر همه ما را حشر افتاد خونی بک هجران به هزیمت علم انداخت بر لشکر هجران دل ما را ظفر افتاد گفتند ز شمس الحق تبریز چه دیدیت گفتیم کز آن نور به ما این نظر افتاد 642 در خانه نشسته بت عیار کی دارد معشوق قمرروی شکربار کی دارد بی زحمت دیده رخ خورشید که بیند بی پرده عیان طاقت دیدار کی دارد گفتی به خرابات دگر کار ندارم خود کار تو داری و دگر کار کی دارد زندان صبوحی همه مخمور خمارند ای زهره کلید در خمار کی دارد ما طوطی غیبیم شکرخواره و عاشق آن کان شکرهای به قنطار کی دارد یک غمزه دیدار به از دامن دینار دیدار چو باشد غم دینار کی دارد جان ها چو از آن شیر ره صید بدیدند اکنون چو سگان میل به مردار کی دارد چون عین عیانست ز اقرار کی لافد اقرار چو کاسد شود انکار کی دارد ای در رخ تو زلزله روز قیامت در جنت حسن تو غم نار کی دارد با غمزه غمازه آن یار وفادار اندیشه این عالم غدار کی دارد گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده با مخبر خوبت سر اخبار کی دارد ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف یاری ده و برگو که چنین یار کی دارد
جذابیت...

ما را در سایت جذابیت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: saeed بازدید: 140 تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1392 ساعت: 18:10

صفحه بندی